منابع طبیعی بستر حیات است، در حفظ آن بکوشیم

محيط طبيعي هم مانند آدميان زنده است آنرا دريابيد

عجب زمانه اي شده است. نمي دانم برنامه درستي نداريم يا اينكه برنامه ها را به درستي اجرا نمي كنيم در نتيجه مسايل و مشكلات پيش آمده اي كه اگر با هماهنگي و همفكري نهادهاي مسئول بررسي شود هيچوقت حالت كلاف سردرگمي را پيدا نمي كند كه هريك از سازمانهاي مسئول به دنبال سرنخ اين كلاف باشند. چندين سال پيش (80 و 81) كه سيلابهاي مهيب استان گلستان بوقوع پيوست سر و صداي زيادي ايجاد شد چند صباحي سمت و سوي رسانه هاي ديداري و نوشتاري و مصاحبه ها و گفتگوهاي مسئولين به موضوع سيل نشانه رفته بود در آن ايام پروژه ها و طرحهاي تحقيقاتي كه در مورد سيل پيشنهاد و يا نوشته مي شدند بازار گرمي داشتند. پس از چند سال كه دوره هاي خشكسالي پياپي گستره ايران را در بر گرفت سمت و سوي برنامه ها و حمايت از پروژه هايي كه در مورد خشكسالي پيشنهاد مي شد رونق گرفته بود و اكنون كه دامنه گرد و غبار و ريزگردها تا پايتخت ايران گسترش يافته اين موضوع مسئله روز شده است. مراكز اجرايي، آموزشي، تحقيقاتي و پژوهشي و خلاصه يك سر صحبت ها و مصاحبه ها به مسئله ريزگردها ختم مي شود. نگاهي به وضعيت چند دهه گذشته اين سرزمين نشان مي دهد كه مسئله سيل و خشكسالي و گرد و خاك، سالهاي سال است كه اين كشور را تحت تاثير قرار داده و مي دهد نبايد تقدم و تاخري براي اين پديده هاي به ظاهر طبيعي قايل شد چرا كه اين فجايع انسان ساز كاملا با همديگر مرتبط هستند و توجه به يكي و غفلت از ديگري فقط كار را مشكلتر مي كند. اگر بپذيريم كه در اكثر اين مشكلات و بليات طبيعي و غير طبيعي رد پايي از نابخرديهاي انسان ديده مي شود پس بايد قبول كرد كه با مديريت بهتر و هماهنگي بيشتر مي توان بر اغلب اين مشكلات فائق آمد و به صراحت بايد گفت اگر درك بهتري از موضوع بين مردم و بويژه مسئولان و دست اندركاران و تصميم سازان وجود مي داشت منابع طبيعي و محيط زيست ما بهتر از اين بود كه هست. بايد به مسئولان محترم گفت تصميماتي كه در مورد جلوگيري از تكرار خطرات سيل استان گلستان در آن زمان گرفته شد به كجا انجاميد؟ آيا قرار به تعريض جاده فعلي بود؟ چه تمهيداتي براي مديريت سرزمين در ايام خشكسالي انديشيده شد؟ كاهش خطرات ريزگردهاي غربي شايد بيشتر به يك تصميم سياسي بين كشوري نياز داشته باشد تا يك كار گسترده كارشناسي. براستي شما كه نگران مزاحمت ريزگردهاي غربي هستيد آيا فكري به حال كانون آينده ريزگردهاي نمكي درياچه اروميه كرده ايد؟ آيا مي دانيد كه خشک شدن درياچه اروميه می تواند توده هشت ميليارد تنی نمک و صدها تن مواد سمی و فلزات سنگين را در زمين به جاي گذارد كه تبعات منفی آن تا شعاع 100 کيلومتری درياچه اروميه، غير قابل کنترل خواهد بود؟ چرا بايد به توصيه كارشناسان و متخصصين مربوطه كه قبل از وقوع واقعه هشدار مي دهند گوش نكرد و بعد با تحميل هزينه هاي هنگفت تازه اگر امكان پذير باشد راهكاري براي نجات اين عرصه هاي طبيعي پيدا كرد! در گذشته هاي دور جمعيت انساني كمتر بود و به تبع آن، حجم فعاليت هايش نيز آنقدر نبود كه منتهي به تخريب غير قابل برگشت طبيعت شود اما در زمانه حاضر به دليل افزايش جمعيت و نبود يك برنامه و مديريت قوي براي حفاظت منابع طبيعي و محيط زيست ، بيشتر درياچه ها ، رودخانه ها و حتي درياها تبديل به زباله دانهاي صنعتي و مراكز فاضلاب شده اند، صدها گونه مختلف گياهي و جانوري محو گرديده اند، فرسايش خاك و بهره برداري بيروبه از زمين و آب بيش از پيش نمايان شده است. جنگل ها و مراتع كه در تعديل آب و هوا و رطوبت خاك نقشي بسزا دارند، قبل از آنكه بتوانند احيا شوند نابود مي شوند و متاسفانه انسان در بروز و ظهور اين عواقب ناگوار تخريب محيط زيست مقام نخست را دارد چرا كه با دست يافتن به ابزارها و تكنولوژيهاي پيشرفته، بر محيط زيست و عرصه اي كه در آن زندگي مي كنيم مسلط تر شده است و از اين راه آسيب هاي جدي به محيط زيست وارد كرده و حتي مي توان گفت تعادل محيط زيست را برهم زده است. منظور از ارايه اين سطور اين نيست كه به دليل تخريبات محيط زيست و منابع طبيعي هيچ توسعه اي در كشور انجام نشود چرا كه افزايش جمعيت و  به تبع آن نيازهاي انسان امر توسعه را اجتناب ناپذير مي كند ولي در امر توسعه بايد به نيازهاي اكولوژيك محيط زيست و منابع طبيعي توجه كامل كرد تا توسعه اي پايدار بوجود آيد. در نظام اكولوژيك، انسان از محيط پيرامون خود جدا نيست بنا براين نبايد انسان را جدا و محيط را جدا فرض كرد، در اين نظام انسان به لحاظي جزء طبيعت و به لحاظي صاحب طبيعت است يعني هم مالك است و هم مملوك، هم نافذ است هم تحت نفوذ، هم دهنده است و هم گيرنده ، هم موثر است و هم تحت تاثير و خلاصه روابطش پيچيده تر از آن است كه بتوان او را جدا از محيط بر نگريست. مسئله اساسي اين است كه براي ادامه حيات بر سطح زمين بايد چنان رفتار كرد كه محيطي كه حياتمان بدان وابسته است بر اثر دستكاريهاي ما آنچنان ويران نشود كه نتواند خود را بازسازد و يا نتوان آن را بازساخت. از طرفي بايد گفت خطر ويران سازي محيط تنها از افزايش جمعيت نيست بلكه مديريت در نحوه بهره برداري ما از محيط است كه مي تواند آنرا به تعادل يا سير قهقرايي سوق دهد. فقط اين نكته را بدانيم كه محيط هم مانند آدميان زنده است و  در مقابل بهره برداري و مديريت نادرست ما عكس العمل نشان مي دهد.